تبليغاتX
پروين سلاجقه

پروين سلاجقه

ادبی - فرهنگي

 

  http://psalajaghe.blogfa.com/                                                                                                                       

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:38  توسط پروين سلاجقه  | 

 

.........

........

از پله ها بالا می روم

از پله ها پایین می آیی

بالا می روی

پایین می آیم

بالا

پایین

 پاگرد کوچکی هست میان پله های بالا و پایین

روی این پاگرد من و تو به هم می رسیم

تو:ـ سلام!

من:ـ سلام!

ما:ـ سلام!

ما:ـ خداحافظ!

تو:ـ  ببخشید عزیزم وقت بالا رفتن است!

من:ـ ببخشید عزیزم وقت پایین رفتن است!

.........

.......

از پله ها بالا....

از پله ها پایین....

پایین...

بالا.....

پاگرد....

من:ـ...

تو:ـ ....

ما:ـ....

من:ـ ببخشید...

تو:ـ ببخشید...

........

........

از پله ها.....

از پله ها......

..........

........

ببخشید....

.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:47  توسط پروين سلاجقه  | 

 

از این خانه ی قدیمی دل کندن چه سخت است!

از پله ها سرازیر می شوی

مثل بارانی که به سختی از ابرش کنده می شود

وبه درون سرنوشتش فرو می افتد

(شاید پس از سال ها خورشید در مسیر جویبار به سراغش بیاید)

خورشید:

-به خانه ات برنمی گردی قطره ی کوچک؟

قطره:

-حالا دیگر مرا از من نگیر خورشید عزیز!

اکنون آسمان زادگاهم دیگر مرا به خاطر نمی آورد

و فاصله ی میان من و ابرم بیشتر از فاصله ی تولد تا مرگ است.

                          * * *

از این فلات قدیمی دل کندن چه سخت است!

از جاده ی برفی سرازیر می شوی

و اندک اندک قطره ای می شوی از جویبار بزرگ این جهان

(شاید پس از سال ها...)

خورشید:

-به خانه ات بر نمی گردی دختر کوچک؟

من:

-حالا دیگر مرا از من نگیر خورشید عزیز!

اکنون فاصله ی من و سرزمینم بیشتر از فاصله ی آسمان و زمین است

بگذار به سمت سرنوشت خود سرازیر شوم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:21  توسط پروين سلاجقه  | 

 

 می دانی توی این سطرهایی که حالا« تو» جا خوش کرده ای، روزی فقط جای «من» بود؟

 تو آمدی

 تو رفتی

 و «من» در فاصله ی آمدن و رفتن تو در میان این خطوط آویزان شدم

 مهم نیست!

 توی تاریخ «من »و« تو» حرف های نگفته فراوان است

خدا می داند:

 از برگ هایی که هرسال بر شاخه های نوروز می جوشد

 تا بشقاب های گل مرغی این سرزمین

 از اشک های بیدریغ لیلی

 تا قهوه ی تلخی که امروز روی این میز میان من و تو یخ کرده است،

دویده ایم

  گواه ما ریگ های بدون شرح این بیابانند.

 راست می گویی!

 بوی« نا» گرفته ایم

 چقدر قدمت ما طول کشیده است!

 (و جان کندن ما برای درک این واژه ی سه حرفی:ع ش ق)

 بگذریم:

 عکس های آن روز فرودگاه را که ایمیل کرده بودی

 سیاه و سفید بود

 (مثل این که شال آبی فایده ای نداشت

آن روز،آسمان به صورت من نمی آمد)

حالا:

بی خیالی چشمان تو کم بود

فاصله هم به آن اضافه شد

 (توی قایقی،تنها نشسته ام/از ساحل تو دور می شوم/و برای خودم دست تکان می دهم)

 چه می شود کرد؟

 پل ها کارشان به درازا کشیده است.

  راستی عزیزم!

 کنار آن رود مشهور یا هر رود دیگری که قدم می زنی،

 سال نو مبارک!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 13:15  توسط پروين سلاجقه  | 

 

       سال نو مبارك

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 4:54  توسط پروين سلاجقه  |